یادداشت دبیر هنری بخش داستان کوتاه

این که داستان چه افسونی دارد و چه رازی در بینابین این کلمات هست که ما هنوز به عادت نیاکانمان دل در گروه رقص دلبرانه آن داده ایم بماند تا حکایتی دیگر..

اما آن چه بعد از این همه چرخش و پیچ و واپیچ تاریخی و غیره و غیره به جای می‌ماند...دیوانگی جشنواره ای است که " شهر فرهنگ"ش می گویند...جشنواره ای چند بخشی که یکی از قسمتهای مهمش همین داستان نویسی است..

مثل لذت داستان شنیدن ؛داستان نوشتن هم وسوسه ای تام دارد برای آدمیزادگان،منتها این جا دیگر کلمات برایت دلبری نمی کنند؛برای نوشتن داستان باید ناز واژها را بکشی دنبالشان بدوی چنان که " روحت عرق بریزد " هی ، و باز بدوی و بدوی تا شاید در انتها آن چه فرا چنگ آورده ای چنان باشدکه بتواند جماعتی را  لَختی، بر گرد شعله های اتش روایت تو از این جهان فتان گرد آورد.

 و چه بسیار بوده‌اند و باشند عاشقانِ این گونه که سالها نازِ همه واژه ها  و کلمات و روایتهای آشنا و نا آشنا را کشیده اند اما دریغ...افروختن آتشِ داستان توانی می خواهد که انگار در نهاد برگزیدگانی نهاده شده اندک . . .

در مقابل؛ هستند و خواهند بود کسانی که شبها به جای رویاهای معمولیِ میلیاردر شدن،خریدن ویلا ، رفتن به سواحل و جزایر مسحور کننده؛ خوابِ بردن یک جایزه ادبی را می بینند؛ جایزه ادبی "پن فاکنر" "کتاب اول گاردین" "بوکر من" "پولیتزر" "هانس کریستین اندرسن"و البته  آنها که جسور ترند، گاهی متن صحبتهایشان را در مراسم اهدای جایزه ادبی نوبل تنظیم می کنند.

نکته  امید بخش ماجرا این جاست که همه این خیالپردازی و ساخت رویاهای شیرینی، بخشی از کار یک نویسنده است؛ پس آنها که چنین رویاهایی دارند می توانند خودشان را شهروند شهر داستان بدانند.

و نکته مهم : این همه ماجرا نیست...پس دویدن دنبال دلبرانه های کلمات و عرق ریزی روح چه می شود؟

حرف و تفاوت از این جا آغاز می شود...کسانی که می خواهند در رویاها بمانند را راحت می گذاریم ،حتی می شود به هیچ چشم داشتی متن سخنرانی یشان را در هر مراسم ادبی آماده کنیم؛اما آنها که دلشان می خواهد بیرون از تختخواب هم داستان نویس بمانند لازم است که بنویسند و محک بخورند و نقد بشنوند و خلاصه ی خلاصه این که بدوند به حکم " دویدیم و دویدیم ،سر کوهی رسیدیم" که مشخص است از همان زمان های قدیم رسیدن به قله کوه یا اصولا هر بلندی دیگری با دویدن و تلاش میسر بوده ،ظاهرا.

حالا که شما این متن را در نشریه کرمانشهر می خوانید ،زمان اندکی برای ارسال داستانتان به جشنواره " شهر فرهنگ " کرمان  باقی مانده... پیشنهاد می کنم که چوبِ واژه ،جمع کنید و در گوشه ای روایت داستان خودتان را بیفروزید....ببینید پای این آتش و گرما چند نفر مینشینند، پی گرم شدن .

کسی چه می داند شاید  مشخص شود که شما هم یکی از نوادگان " شهر زاد قصه گو " هستید ....

 "سعید کوشش "

/ 0 نظر / 49 بازدید